در متون کهن عجایب‌نامه‌ها، از مار افسانه‌ای به نام «سمند اسلار» یاد شده است که زیستگاهش در مناطق جنوبی بوده. این جانور دو سر و دو بال دارد و بر پشت سرش مویی بلند روییده است. نگاه کردن به چهره‌ی او بسیار سمی است و هر موجود زنده‌ای که به او چشم بدوزد، بلافاصله هلاک می‌شود.

در روایتی آمده است که روزی سوارکاری بر اسب، با نیزه به این مار حمله کرد تا او را از پای درآورد. اما نه تنها کاری از پیش نبرد، بلکه خودش و اسبش هر دو سیاه شدند و جان باختند.

بر پایه‌ی برخی منابع، سمند اسلار در روزگار اسکندر مقدونی (ذوالقرنین) پدیدار شد. گفته می‌شود که یکی از حکیمان هند با دانش خود راهی برای نابودی این جانور یافت. از آن‌جا که نگاهش هر موجود زنده‌ای را می‌کشت، به ارسطو (ارسطاطالیس) پناه بردند. ارسطو راه چاره را چنین داد که آینه‌ای برابر این جانور بگیرند تا خود را در آینه ببیند و بمیرد. این کار را کردند و همان شد.

سمند اسلار در برخی نسخه‌ها «سمنداسلار» نیز نوشته شده است. ریشه‌ی نامش به درستی روشن نیست، اما در لغت‌نامه‌های کهن از آن به عنوان جانوری شگفت‌آفرین یاد شده که مرگش تنها در نگاه او نهفته است.

اگر دوست دارید بیش‌تر با موجودات افسانه‌ای ایران آشنا شوید حتما سری به لینک دسته‌بندی موجودات افسانه‌ای ایران هم بزنید.

img

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی برای این محتوا درج نشده است. با درج دیدگاه خود، اولین نفر باشید!